انشا به روش جانشین سازی درباره مداد رنگی

انشا به روش جانشین سازی درباره مداد رنگی

انشا به روش جانشین سازی صفحه 80 پایه دهم مداد رنگی

انشا به روش جانشین سازی درباره مداد رنگی

موضوع انشا: جانشین سازی مداد رنگی پایه دهم

من یک مداد رنگی تنها هستم که بیشتر اوقات در جعبه مداد رنگی هایی که همه با هم خواهر و برادر هستیم، بلا استفاده می مانم و گه گاهی آنقدر بیهوده می شوم که سارا، صاحبم مرا گم می کند. سارا دختر کوچولوی چهار ساله ای است که تازه نقاشی با ماها را یاد گرفته، البته هیچ وقت تا به امروز و این لحظه که زیر مبل نشیمن خانه شان افتاده ام، از من استفاده نکرده؛ اما برادرم قرمز و همچنین خواهرم صورتی را خیلی دوست دارد. آنقدر با آنها نقاشی کشیده و آنها را تراشیده که فکر می کنم قد آنها نصف من شده باشد. شاید تنها مزیت این بلا استفاده بودنم، این است که حداقل قدم از همه ی آنها بلندتر است و تا به حال مغزم درون تراش تیز سارا جای نگرفته واو با سرعت مغزم را نتراشیده و دوباره مشغول نقاشی کشیدن نشده است.

گرچه این موضوع باعث نشده که من آرزو نکنم حتی برای یک بار هم که شده فقط محض دلخوشی ام، با من یک خط بکشد و بگذارد یک مرتبه لذت قرار گرفتن روی برگه ی نقاشی هایش را بچشم. سارا دوباره خواهر وبرادر هایم را روی زمین ریخته و در حال نقاشی کشیدن است. سعی می کنم روی پاهایم بایستم و از همین فاصله تشخیص بدهم که او امروز می خواهد چه چیزی بکشد؟ کمی که خودم را روی پنجه ی پاهایم بالا می کشم، می بینم برادر کوچکترم، آبی را در دست گرفته و سعی دارد چند ابر بکشد. کارش که تمام می شود، سراغ زرد می رود. همیشه زرد که برایم خواهری مهربان است را بسیار دوست داشته ام؛ با آن رنگ چشم نواز و آرامشبخشش، به من امید می دهد.

آرام و با دقت سعی می کند که دایره بکشد و آن را با زرد رنگ میکند. سپس نارنجی را از روی زمین برداشته و خط هایی نه چندان صاف و با فاصله دور دایره رسم می کند و بعد از آن قرمز را برمی دارد و برای آن موجود لبخندی می کشد. سپس مشکی را به عنوان جایگزینی برای قرمز انتخاب می کند و چشم ها را می کشد؛ وقتی چشم های مهربان و زندگی بخش آن موجود را می بینم که حتی در نقاشی هم با رنگ زرد صورتش به من انرژی می دهد، به یاد خورشید می افتم و متوجه می شوم که سارا خورشید می کشیده است. سارا کوچولو به دنبال دومین برادر من، قهوه ای می گردد و چون آن را پیدا نمی کند، از جایش بلند می شود و به اتاق خوابش می رود.

بعد از گذشتن چند دقیقه انگار قهوه ای را پیدا کرده، دوباره می آید و مشغول کشیدن دو خط صاف با فاصله می شود. فاصله ی میان آنها را با سرعت با قهوه ای رنگ می زند. سپس رنگ سبز را از کنار بقیه ی خانواده ام برمی دارد و بالای آن خط های قهوه ای، خطوط کج و معوجی می کشد. دوباره قرمز را برمی دارد و شکل های کوچکی روی آن خط های سبز و فرفری می کشد که بیشتر شبیه دایره هستند، داخل آنها راهم با همان قرمز رنگ می زند. پس از تمام شدن کارش، برگه ی نقاشی اش را از روی زمین برمی دارد و پیش مادرش می رود که در آشپزخانه مشغول پختن غذا است. مادر سارا دکتر است و امروز چون دختر کوچکترش سحر مریض شده، خانه مانده تا از او مراقبت کند.

در بیشتر مواقع که من زیر تخت سارا یا میز و مبل های خانه گم می شوم، او مرا پیدا می کند و انگار می داند که من جان دارم، به چشم هایم نگاه می کند و می گوید ای شیطان، تو که باز هم گم شده ای! با محبت مرا نوازش می کند و دوباره مرا کنار اعضای خانواده ام و درون جعبه ی مداد رنگی های سارا قرار می دهد. چند روز پیش که سارا از مهد کودک برگشته بود، به مادرش می گفت که دوستش مداد رنگی 63 رنگه خریده و او هم از آن مداد رنگی ها می خواهد. مادرش هم به او گفت که باید همه ی ما را تمام کند تا برای او یک جعبه مداد رنگی جدید و قشنگ بخرد. سارا هم به همین خاطر هر روز و هر شب با خواهر و برادرهایم نقاشی می کشد تا بتواند زودتر ما را تمام کند و به آرزویش برسد.

امروز بیست سال از آن روزی که سارا دختری چهار ساله بود و ما خانواده ی خوشحال و خوشبختی در خانه آنها بودیم، می گذرد؛ با این تفاوت که سارا بیست سال بزرگتر شده و الآن طراحی ماهر در حرفه ی سیاه قلم است و تفاوت دیگر هم این است که من تنها عضو باقی مانده از آن خانواده ی دوازده نفره هستم که سارا هنوز بعد از بیست سال آن را دارد و بر عکس چهار سالگی اش مرا بسیار دوست دارد. هیچ وقت روزی را که سارا از کلاس نقاشی اش آمد فراموش نمی کنم. او به مادرش گفت که باید در طراحی اش از رنگ سفید یعنی من استفاده کند. آن روز از فرط خوشحالی داخل جامدادی دوران کودکی اش که فقط مدادهای به درد نخورش را درآن نگه می داشت، آنقدر بالا و پایین پریدم که سرگیجه گرفتم.

سارا از مادرش سراغ مرا گرفت و مادرش گفت که من در کمد و بالای طبقه ها درون جامدادی هستم. سارا از آن روز که مرا از آن کمد تاریک نجات داد تا همین امروز بسیار مراقب من است و با ظرافت تمام با من روی کاغذ های مخصوص طراحی اش، طرح می زند و چهره های بسیار زیبایی با من و دوستم مداد سیاه خلق می کند. از آن روز تا کنون من و سارا و این وسایل طراحی دوست های صمیمی ای برای هم شده ایم و بیشتر ساعاتمان را با هم می گذرانیم. فقط جای خانواده ام خالی است تا در شادی من شریک باشند.

نویسنده: زهرا منصوریان رشته ریاضی فیزیک از آموزشگاه شهید محمد جواد شرافت

انشا جانشین سازی صفحه 80 نگارش پایه دهم

انشا مداد رنگی به رون جانشین پایه دهم

 

گردآوری توسط: مرجع انشا ensha.org

اخطار:

کپی برداری از مطالب “مرجع انشا” در سایت ها و وبلاگ ها ممنوع می باشد در صورت مشاهده مراتب به سایت ساماندهی و همچنین به DMCA Report از طریق گوگل گزارش داده خواهد شد. استفاده در مدارس و مکان های آموزشی هیچ مانعی ندارد.

ارسال یک پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *