انشا درمورد کودکی من صفحه 81 نهم

انشا درمورد کودکی من صفحه 81 نهم

انشا کودکی من مهارت های نوشتاری نهم صفحه 81

 

 

انشا درمورد کودکی من صفحه 81 نهم

 

موضوعی را انتخاب کنید و در یکی از قالب های نوشتاری بنویسید.

کودکی من

یک روز از کلاس

جلسه امتحان

هدف زندگی

نوجوانی

عاقبت فرار از مدرسه

پرواز بدون بال

 

برای مشاهده به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

 

انشا درباره کودکی من :

 موضوع انشا ما در مورد کودکی خودمون است. با ما همراه باشید.

چه بخواهی چه نخواهی زندگی می گذرد و زمان سپری میشود ، زشت و زیبا ، سخت و آسان ، تلخ و شیرین و …

همه ی ما کودکی و خاطرات به یاد ماندنی دارند. خیلی ها هنوز اسباب بازی های دوران کودکی خود را نگه داشته اند. مدر و پدرانمان برایمان تمام خاطرات را تداعی می کنند. بزرگ که شدیم مادر لباس های کوچکیمان را نشانمان میدهد و پدر هم اسباب بازی ها را ، آه یادش بخیر…

خاطراتی برایمان تداعی میشود که هیچوقت قابل فراموشی نیستند. شب هنگام که میخوابیم گاهی به این خاطرات فکر میکنیم و حتی در فکر خود به همان قصه هایی که مادرمان برایمان میگفت در همین سن خوابمان میگیرد.

هرکسی دوست دارد که این خاطرات دوباره و چند باره برایش تکرار شوند. خیلی ها هستند که کوچکی خودشان را به همین سن از زندگی ترجیح می دهند. آری کودکی زیباست.

گاهی وقتا پشت لب زمزمه میکنی که ای کاش هیچوقت بزرگ نمیشدم و در همان سن کودکی میماندم.

بزرگ که میشوی بغض های زیادی ، مشغله های زیادی سراغت میاید. اما کودک که بودی تنها فکر و بغض و مشغله فکریت فقط بازی بود و بس.

ای کاش هیچوقت بزرگ نمیشدم ، مامان برایم لالایی میخواند ، کنارم میخوابید و قصه برایم میگفت.

کودکی ام را میخواهم که مادربزرگم با دستای پر از مهر و محبتش منو نوازش میکرد برایم داستان میخواند

و کاردستی درست میکرد. دستان پدربزرگم را میخواهم که هیچوقت پیر و فرتوت نمیشد

و برایم در باغچه ی کوچکی که داشت گل می کاشت و باهام بازی میکرد.

کودکی ام را میخواهم که ساده بودم و به دور هرگونه فکر و مشغله. ای کاش دوباره آن احساسات بر می گشت.

ای کاش دوباره به کودکی ام برگردم و دوباره به قصه گوش دهم ، بازی کنم و …

هنوز هم کودک هستم اما لایه ای از حزن و افسوس آن در من وجود دارد. ای کاش دوباره آن روزها بازگردد ای کاش.

 

انشا درباره کودکی من :

کودکی هر کس یکی از بهترین دوران زندگی اوست هرچقدرم به کودک در آن دوران سخت گذشته باشد

با آن احساس لطیف و حس خوبی که درون خود دارد می تواند تمام غصه و درد ها را فراموش کند

و به جایش خوبی ها را به دیگران یاد آور شود، دوران کودکی من هم مانند سایر کودکان سرزمینم

به خاطرات خوب همراه بود، البته سختی هایی نیز وجود دارد که در این دنیا طبیعی است.

اولین چیزی که از کودکی ام یادم می آید شاید 2یا 2 و نیم ساله بودم،

انسان ها معمولا این تاریخ از زندگیشان را یادشان نیست یا خیلی کم یادشان است،

در آن زمان خاطرات خیلی کمی یادم است ولی وقتی یاد آن ها می افتم باورم نمی شود

این همه سال گذشته است. مگر می شود؟ بله می شود عمر آدم است دیگر،

همسایه ما یک بچه هم سن و سال من داشت که همیشه به حیاط ما می آمدیم

و بازی می کردیم یک بار دوستم که همسن من بود اسباب بازی کوکی من را که یک ماشین ارتشی بود

آنقدر کوک کرد تا خراب شد و دیگر راه نمی رفت خیلی گریه کردم و دیگر با دوستم حرف نمی زدم

تا بالاخره او یک روز یه اسباب بازی جدید برایم خرید و برایم آورد و دوباره باهم دوست شدیم،

وقتی به خانه پدر بزرگ و مادر بزرگم می رفتم از بهترین روزهای زندگی ام بود

چون آن ها حیوانات زیادی مانند مرغ و خروس و گاو و الاغ داشتند که می توانستم با آنها بازی کنم،

هر چند از حیواناتی مثل گاو می ترسیدم و نزدیکشان نمی شدم ولی چند بار پدرم من را سوار الاغ کرد

انگار دنیا را به من داده اند، اولش می ترسیدم ولی کم کن دیدم به من کار ندارد و دارد راه خودش را می رود،

مادر بزرگم همیشه در کیف خود شکلات و خرت و پرت های خوردنی داشت

همین که کیف او را میدیدم بال در می آوردم و با سرعت به طرف آن می رفتم

اما امان از روزی که داخل کیف چیزی نبود واقعا پکر می شدم و باورم نمی شد،

انگار انتظار داشتم کیف مادر بزرگ خوراکی تولید کند، خلاصه خاطرات زیادی در کودکی من وجود داشت

که همه آنها گذشت ولی الان در دوران نوجوانی به سر می برم امیدوارم بتوانم

این دوران باقی مانده عمر خود را به بهترین شکل بگزرانم زیرا عمر انسان دیگر تکرار نمی شود

و افسوس خوردن هم فایده ای ندارد.

انشا مهارت های نوشتاری نهم صفحه 81 درباره کودکی من

 

توجه     توجه     توجه

این انشا کاملا اختصاصی بوده و هرگونه کپی برداری به هرنحوی از نظر ما اشکال دارد و حرام است.

 

ارسال یک پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *