انشا طنز و غیر طنز درد دل یک موش آزمایشگاهی صفحه 55 نگارش نهم

انشا طنز و غیر طنز درد دل یک موش آزمایشگاهی صفحه 55 نگارش نهم

انشا طنز و غیر طنز درد دل یک موش آزمایشگاهی

 

 

انشا طنز و غیر طنز درد دل یک موش آزمایشگاهی صفحه 55 نگارش نهم

انشا طنز و غیر طنز درد دل یک موش آزمایشگاهی صفحه 55 ,انشا طنز درد دل یک موش آزمایشگاهی,درد و دل یک موش آزمایشگاهی, انشا صفحه 55 نهم درد دل یک موش آزمایشگاهی,انشا با موضوع درد و دل یک موش آزمایشگاهی

از میان موضوع های زیر ، یکی را برگزینید ، یکبار با فضای غیرطنز و بار دیگر با فضای طنز درباره ان بنویسید.

درد دل یک موش آزمایشگاه :

 

غیرطنز :

رفته بودم آزمایشگاه ، همان جا منتظر بودم که یهو یاد دوستم محمدرضا افتادم.

پیش خودم فکر کردم و به ذهنم افتاد که به دیدارش در ازمایشگاه بروم.

هم خودش را ببینم و به آزمایشگاهش سری بزم. پس به راه افتادم به سمت آزمایشگاه محمدعلی.

در طی مسیر داشتم میرفتم ، چشمان من و محمدعلی تو چشم هم افتاد و خنده روی لب هایمان نشست.

محمدعلی بهم گفت : کجا بودی این همه مدت که دلم خیلی برات تنگ شده است.

بهش گفتم : محمدعلی جان شرمندتم ، خیلی درگیر کار و زندگی بودم.

داشتم با محمدعلی صحبت میکردم و مشغول حرف زدن بودیم که چشمم

به یک موش غمگین که در داخل یک قفس شیشه ای در کنجی خلوت کرده بود افتاد.

به سوی موش رفتم تا دلیل ناراحتی و غمگینی اش را از او جویا شوم.

از موش پرسید : ای موش چرا غمگینی و اینگونه در کنجی خلوت کرده ای؟

جواب داد : تا حالا تو را در یک قفس حبس کرده اند ؟ از بخت بد من حضور نداشتم

و حکمی برایم داده اند که در آن محکمه برایم محبسی شیشه ای حکم دادند و حکم ابد برایم بریده اند.

حالا بگو برایم یعنی ما دل نداریم ؟ از همه چیز دنیا بیخبر مانده ام از شگرف های دنیا بیخبرم. آیا دل شکستن در نظرها عیب نیست؟

رو به محمدعلی کردم و بهش گفتم : ای بیچاره به تو چه کرده ؟ چرا در قفس زندانی اش کردی؟

محمدعلی در جوابم گفت : اگر این موش نباشد چطور کارهایم را انجام دهم ؟

من هم به محمدعلی گفتم : او چه گناهی کرده ؟ بخاطر کارهای تو باید اینطوری زندانی باشد و جرم کارهای تو را بکشد ؟

محمدعلی تصمیم گرفت و رو به من گفت : موش را به خاطر تو آزاد میکنم. دیگر آزمایشگاهی در مورد موش نخواهم داشت.

در همین حال رو به موش کردم در چشم هایش نور امیدی را دیدم که می درخشید.

 

طنز :

سلام دوستان. من یک موش آزمایشگاهی سفید هستم.

از بخت بد ما شدیم موش آزمایشگاهی !

تعدادی آمدند و همه ی مارو به استخری انداختند. استخر پر از آب بود و زمان گرفتن

که ببینند چقدر درون آب دوام میاوریم،  ما موشهای آزمایشگاهی فقط توانستیم 17 دقیقه توی آب دوام بیاوریم.

سری دوم با توجه به اینکه موش ها حداکثر 17 دقیقه میتوانند زنده بمونن مارو دوباره به استخر انداختند،

اما اینبار قبل از 17 دقیقه نجاتشون دادند.

منتظر ماندن تا موش ها نفسی تازه کنند و مجدد موشهارو توی استخر انداختند.

میدانید موش ها چقدر دوام آوردند ؟ حدس بزنید

26 ساعت !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

پس از تحقیقات و بررسی های زیاد به این نتیجه رسیدن که علت زنده بودن موش های این بوده

که آنها امیدوار بودن یک نفر باز هم آنهارو نجات میده.

ما موشهای آزمایشگاهی خیلی باهوشیم.

 

 

درد دل یک موش آزمایشگاهی صفحه 55 نگارش نهم

 

توجه     توجه     توجه

این مطلب کاملا اختصاصی بوده و هرگونه کپی برداری به هرنحوی از نظر ما اشکال دارد و حرام است.

 

ارسال یک پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *