بازنویسی مثل از تو حرکت از خدا برکت صفحه 39 دهم

بازنویسی مثل از تو حرکت از خدا برکت صفحه 39 دهم

مثل نویسی صفحه 39 دهم از تو حرکت از خدا برکت

 

 

بازنویسی مثل از تو حرکت از خدا برکت صفحه 39 دهم

 

مثل های زیر را بخوانید سپس یکی را انتخاب کنید و آن را گسترش دهید.

بازآفرینی مثل از تو حرکت از خدا برکت.

 

داستان اول از تو حرکت از خدا برکت :

در قدیم، در الان و در آینده این مثل را خواید شنید که از تو حرکت از خدا برکت.

حتی ممکن است بارها مادر یا پدرتان این ضرب المثل را بارها به شما گفته باشد.

بدین معنی است تا خودت وضعیتت را تغییر ندهی خدا تو را کمک نمیکند،

تا خودت تلاش نکنی خدا تو را کمک نمیکند.

در روزگاران قدیم در دل یک شهر کوچک، مردی زندگی میکرد و بیکار بود.

شنیده بود که اگر عبادت کنی و به یاد خدا باشی به سرکار میروی و رزق و روزی ات زیاد میشود.

این مرد صبح زود به مسجد محله ی خودشان رفت و شروع به عبادت کردن شد. از صبح تا شب نماز میخواند و عبادت میکرد.

پس از گذشت یک روز، مرد گرسنه شد و از گرسنگی نتواسنت تکان بخورد، در گوشه ای از مسجد تکیه زده بود و ناله میکرد.

تا شب کسی به مسجد نیامد.

ناگهان حوالی شب مردی مومن و خدادوست که مسافر بود قصد کرد

برای استراحت و نماز در کنار همین مسجد بماند و فرا صبح به راهش ادامه دهد.

پس به داخل مسجد رفت و مشغول نماز خواندن شد.

بعد از نماز ، سفره را پهن کرد و تا خواست غذا بخورد ناله ای شنید به دنبال ناله و صدا رفت که ببیند کیست.

متوجه شد مردی از شدت تشنگی و گرسنگی در کنج مسجد افتاده، او را سر سفره نشاند و سیر کرد.

پس از آنکه مرد جان دوباره ای گرفت اول از او تشکر کرد و موضوع را برایش تعریف کرد.

مرد مومن خنده ای کرد و گفت : خدا تو را خیر دهد اگر من صای ناله ات را نمیشنیدم که تلف میشدی.

پاسخ داد : خدا روزی ما را میدهد و من شنیده ام که هرکسی خدا را زیاد عبادت کند روزی اش زیاد میشود.

مرد مومن در پاسخ او گفت :

آری زیاد میشود اما اگر خودت هم در کنار عبادت به کار مشغول شوی و تلاش کنی و نان حلال دربیاوری.

در همینجا یاد ضرب المثلی افتاد و آن را برایش بازگو کرد که از تو حرکت و از خدا برکت.

 

داستان دوم از تو حرکت از خدا برکت :

در زمان های قدیم در یک روستایی یک زن با دوتا بچه کوچک و یک پسر بزرگ زندگی میکرد.

زن ، شوهرش را از دست داده بود و تنها راه درامد آنها از گاو و گوسفندهایش بود.

اما این درامد کفاف خرج و زندگی آنها را نمیداد.

زن به پسر بزرگش گفت که ای پسر عزیزم به داخل شهر برو و دنبال کار باش

و خرج برادر و خواهرهای کوچکت را در بیاور

من در اینجا هم از گاو و گوسفندها از طریق فروش شیرشان درامد در میاورم.

اما پسر سر باز زد و گفت کار کجاست مادر من. بیکاری در همه جا هست. شهر و روستا ندارد.

پس از گذشت یکسال مریضی به دام هایشان افتاد و همه ی گاو و گوسفندهایشان مردند.

به اصرار مادر، پسر مجبور شد به شهر برود و دنبال کار باشد.

پسر به شهر رفت و به سختی کار میکرد و دنبال کار بود تا اینکه

بالاخره پس از گذشت چند روز سختی، کاری با درامد خوب پیدا کرد.

درامدی جمع کرد و به روستا نزد مادرش بازگشت و تمام درامد ان ماهش را به مادرش داد.

مادر از خوشحالی به فرزندش گفت که پسرم نصیحتی به تو میکنم

تا اخر عمرت بهش عمل کن : تا تو نخواهی و دنبار کار نباشی کار سراغ تو نمیاید

یاد مثلی افتاد که از تو حرکت از خدا برکت. تو تلاش کن و مطمئن باش خدا کمکت میکند.

 

ساده نویسی مثل از تو حرکت از خدا برکت صفحه 39 نگارش دهم

 

توجه     توجه     توجه

این مطلب کاملا اختصاصی بوده و هرگونه کپی برداری به هرنحوی از نظر ما اشکال دارد و حرام است.

 

ارسال یک پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *