بازنویسی مثل فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه

بازنویسی مثل فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه

مثل نویسی صفحه 122 نگارش دهم فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه

 

 

بازنویسی مثل فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه

 

قضاوت کردن افراد از روی ظاهرشان اشتباه است.

قدرت هرکسی را نمیتوان از روی جثه ی هرکسی تشخیص داد.

کسانی هستند که اندام ریزی دارند اما بسیار قدرتمند ، زیرک و باهوش است.

 

داستان اول درباره فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه :

چند وقتی از مدرسه میگذشت که یک دانش آموز با جثه ی کوچک اما بسیار زرنگ وارد مدرسه ی ما شد.

این دانش آموز محمد نام داشت. آدمی با قد حدود 150 سانتیمر و بسیار در درس های زرنگ و باهوش بود.

بعد از مدتی توی مدرسه دوستان زیادی پیدا کرد و با همه دوست بود

و کسانی که درسشان ضعیف بود از محمد کمک میگرفتند.

چند تا از دانش آموزان کلاسمان از محمد بدشان میامد و به او حسودی میکردند.

تصمیم گرفت که بعد از مدرسه با او دعوا حسابی بکنند و او یک دست کتک مفصل بزنند.

چون که محمد توی مدرسه سر زبان ها افتاده بود و همه از او تعریف میکردند

که تا قبل از محمد این کسایی که دشمنش هستند سر زبان ها بودند.

زنگ آخر مدرسه زده شد و محمد از مدرسه بیرون زد ، ناگهان پنج نفر روی سر محمد هوار شدند.

اما محمد علاوه بر اینکه بسیار باهوش و زرنگ بود

زور بسیار زیادی هم داشت و طولی نکشید که هم پنج نفر از دست محمد فرار میکردند.

همه همینجور که فرار میکردند زیر لب میگفتند : فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه.

 

داستان دوم درباره فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه :

در زمان های دور ، پادشاهی بر سرزمینی حکومت میکرد.

این پادشاه به شدت به فلفل علاقه مند بود و همراه تمام وعده های غذایش فلفل میبود.

پادشاه عاشق فلفل شیرین بود و دستور داده بود که تمام سرزمین که تحت قلمرو خودش است را فلفل کاشت کنند.

فصل زمستان امده بود و فلفل ها دیگه ته کشیده بودند چون نوکرانش خیلی کم فلفل کاشت کرده بودند.

فلفل نبود و مجبور شدن از کشورهای همسایه برای پادشاه فلفل وارد کنند.

فلفل ها برخلاف فلفلهای دیگر، به شدت تند بود.

یک روز پادشاه بسیار عصبانی شد و آشپز که برایش غذا آورده بود برایش فلفل آورده بود.

آشپز خواست حرفی بزند اما پادشاه چون عصبانی بود اجازه حرف زدن به هیچکسی را نمیداد.

آشپز گفت عالیجناب موضوعی خدمتتان عرض کنم. پادشاه گفت کسی حق حرف زدن ندارد.

آشپز طبق معمول اول چند تا فلفل خورد ، هنوز مزه ی فلفل به دهانش خوب مزه نکرده بود

که صدایش بلند شد و دستور داد آشپز را اعدام کنند.

آشپز گفت عالیجناب من گفتم بگذار موضوعی برایتان بگویم شما نگذاشتید.

پادشاه گفت چه میخواستی بگویی ؟

آشپز گفت خواستم بگویم که : فلفل درست است که کوچک است اما بسیار بسیار تند است که شما اجازه ندادین.

پادشاه با خودش گفت : فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه.

پادشاه که عصبانی بودن خودش را باعث و بانی این ماجرا میدانست آشپز را بخشید.

نتیجه گیری : هیچوقت دیگران را از روی ظاهر قضاوت نکن.

 

ساده نویسی مثل فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه صفحه 122 نگارش دهم

 

توجه     توجه     توجه

این مطلب کاملا اختصاصی بوده و هرگونه کپی برداری به هرنحوی از نظر ما اشکال دارد و حرام است.

 

معنی ضرب المثل فارسی؛ فلفل نبین چه ریزه، بشکن ببین چه تیزه

ضرب‌المثل «فلفل نبین چه ریزه، بشکن ببین چه تیزه» در مورد موشی است که برای رسیدن به هدفش از تلاش و کوشش باز نمی‌ایستد. در خواندن این …

فلفل نبین چه ریزه ، بشکن ببین چه تیزه

فلفل نبین چه ریزه موش گربه موش ها ضرب المثل ها ضرب المثل موش ریشه ضرب المثل داستان ضرب المثل فلفل نبین چه ریزه,ضرب المثل ایرانی ,ضرب المثل فارسی …

گسترش ضرب المثل فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه

داستان فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه – باز آفرینی و گسترش ضرب المثل نگارش دهم فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه مفهوم و معانی ضرب المثل …

ضرب المثل 2 _ فلفل نبین چه ریزه

فلفل نبین چه ریزه ، بشکن ببین چه تیزه. موشی بنام فلفلی در دشت برای خودش لانه ای درست کرد و خیالش راحت بود که زمستان را بخوبی سپری می کند . یک روز گاوی …

ارسال یک پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *