حکایت دو کس رنج بیهوده بردند صفحه 26 نگارش پنجم

حکایت دو کس رنج بیهوده بردند صفحه 26 نگارش پنجم

ساده نویسی حکایت دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بی فایده کردند

 

 

حکایت دو کس رنج بیهوده بردند صفحه 26 نگارش پنجم

 

حکایت زیر را بخوانید و درباره ی مفهوم آن کمی بیندیشید پس از درک موضوع آن را در دو بند به زبان ساده بنویسید.

” دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بی فایده کردند ، یکی آنکه اندوخت و نخورد و دیگر آنکه آموخت و نکرد:

علم چندان که بیشتر خوانی      چون عمل در تو نیست،نادانی ” .

 

ساده نویسی حکایت :

دو دسته افراد هستند که زحمت و تلاش بیهوده می کشند.

دسته اول : افرادی هستند که برای جمع آوری مال و ثروت بسیار تلاش می کنند

ولی از آن مال و ثروت برای خود استفاده نمی کنند و خساست به خرج می دهد.

دسته دوم : افرادی هستند که در کسب علم و دانش بسیار تلاش می کنند اما در عمل

آن را به کار نمی برند و از علم خود استفاده نمی کنند.

در واقع این افراد هرچه در کسب علم و دانش تلاش میکنند آن را به کار نمی برند و از علم خود استفاده نمی کنند.

در واقع این افراد هرچه در کسب علم و دانش تلاش کنند چون از آن در رفتار و کردار خود استفاده نمیکنند

نادانی بیش نیستند و در جهالت به سر می برند.

 

داستان :

در روزگاران دور ، در شهری مردمانی با صفا زندگی میکردند.

در کوچه ای دو نفر زندگی میکردند که همسایه ی همدیگر بودند.

یکی از آنها غلامعلی نام داشت که مردی ثروتمند بود و تمام زندگی اش را صرف جمع کردن پول و مال و منال کرده بود.

یکی دیگر که قلی نام داشت مردی بسیار دانشمند بود و مهارت او در زمینه پزشکی بود.

آنها در این شهر زندگی میکردند و هرروز یکی به پولش اضافه میشد و یکی دیگر به علمش.

این دو نفر ارتباط با هم داشتند و با هم دوست بودند.

همدیگر را دوست داشتند ولی هیچوقت از علم و ثروت هم در اختیار دیگری قرار نمیدادند.

یکی روز صبح که غلامعلی از خواب بیدار میشود و احساس دل پیچه و دل درد شدیدی میکند.

درمانگاهی در چند قدمی خانه اش بود اما چون باید پول مصرف میکرد به آنجا نرفت

فکر کرد که بهتر است پیش قلی برود و درمانش کند.

نزد قلی رفت دردش را برای قلی بیان کرد.

اما قلی گفت چیزی نیست و مسئله عادی هست خودش خوب میشود.

غلامعلی به خانه بازگشت و روز به روز از شدت درد به خود میپیچید اما حاضر نبود به درمانگه برود

و پس از مدتی معده اش عفونت میکند و میمیرد.

قلی که متوجه میشود به سادگی از این موضوع میگذرد ولی قلی خودش میدانست که با تجویز چند نوع دارو

میتوانست جان غلامعلی را نجات دهد.

اما علمش را به کار نگرفت و از آن استفاده نکرد.

 

حکایت دو کس رنج بیهوده بردند صفحه 26 نگارش پنجم

 

توجه     توجه     توجه

این مطلب کاملا اختصاصی بوده و هرگونه کپی برداری به هرنحوی از نظر ما اشکال دارد و حرام است

ارسال یک پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *