داخل یک اتوبوس شلوغ را تصور کنید پایه نهم

داخل یک اتوبوس شلوغ را تصور کنید پایه نهم

مهارت های نوشتاری نهم داخل یک اتوبوس شلوغ صفحه 55

داخل یک اتوبوس شلوغ را تصور کنید پایه نهم

انشا درباره اتوبوس شلوغ صفحه 55 نهم

انشا اول طنز و خنده دار:

زنگ آخر مدرسه به صدا در آمد و طبق عادت همیشگی داشتم به ایستگاه اتوبوس رفتم. با کارت الکترونیکی هزینه اتوبوس را پرداخت کردم و روی صندلی ها نشستم تا اتوبوس به ایستگاه برسد. حالا یه نیم ساعتی بیکار شدم و بالاخره اتوبوس اومد. از پشت پنجره های اتوبوس بچه کوچکی برایم شکلک در می آورد من هم که کودک درونم فعال بود برای او زبان در آوردم و سریعا رفتم که سوار بشم. هنگامی که میخواستم سوار بشم خیلی مودبانه رفتار میکردم اما از بس منو هل می دادند که من هم پیش خودم گفتم اینجوری فایده نداره و منم یه چند نفری رو هل دادم و بالاخره سوار شدم. انصافا مگه اتوبوس خلوت هم داریم ؟! نزدیک به 50 نفر نشسته توی اتوبوس بودند و یه 50 نفری هم سر پا بودند من هم که جایی واسه نشستن نداشتم یه گوشه رفتم و سر پا ایستادم.

پسر بچه ای که برایم شکلک دراورده بود دیدم که با خیالت راحت یه گوشه نشسته و باز هم ادا در میاورد. من هم که سر پا بودم و اعصاب درست و حسابی نداشتم پیش خودم گفتم که برم یه کم ادبش کنم اما از بس اتوبوس شلوغ بود که تا تکون میخوردی یکی دیگه جاتو میگرفت. با یک دستم میله های بالای سرم را گرفته بودم که تعادل داشته باشم و هربار که اتوبوس گاز میداد همه ی مسافران به پشت میرفتن و هروقت هم ترمز میگرفت همگی به جلو میومدیم. صدای همه درامده بود و غر می زدند اما راننده که هرروز اتوبوسش شلوغ است و به غر زدن مسافران عادت داشت توجهی نمیکرد.

از همه خنده دارتر لحظه پیاده شدنم بود که یهو راننده ترمز کرد و همگی جا خالی دادن و من هم خیلی ملموس و زیبا عین فرش توی کف اتوبوس پهن شده بودم و با شرمندگی و بدون به نگاه کردن به مسافران بیرون رفتم و همان پسربچه که پیش مادرش بود بلند بلند به من می خندید منم گفتم لا اله الا الله و پیاده شدم. آقا مسافتی که من داشتم اگه یکم پول بیشتر میدادم و با تاکسی میدادم هم راحتتر بودم و هم عین فرش پهن نمیشدم. این هم خاطره ی من از اتوبوس شلوغ!

انشا دوم غیر طنز:

مقدمه: همیشه و هرجا که شلوغی باشد انسان را اذیت می کند و انسان گرایش به آرامش دارد تا شلوغی و بی نظمی. اما یکی از جاهای بسیار شلوغ و پرسروصدا جایی نیست جز یک اتوبوس شلوغ!

تنه انشا: محل کار من تا خونه ای که در آن زندگی میکنم نیم ساعتی فاصله داره و من صبحا مجبورم که زود به سر کار برم و برای جلوگیری از آلودگی و شلوغی از اتوبوس استفاده میکنم و ماشین خودم را نمیاورم. کم کم به ایستگاه اتوبوس نزدیک میشدم و بلیط تهیه کردم و روی صندلی ها انتظار نشستم. روی صندلی ها از کودک و نوجوان گرفته تا پیر و کهنسال منتظر اتوبوس بودند. بعد از کمی اتوبوس آمد و ما همگی سوار شدیم. اول صبحی معمولا اتوبوس ها خلوت هستند اما از بخت بد من اینبار روی تمام صندلی ها مسافر نشسته بود. منم مجبور شدم که سر پا بایستم و با دستم برای حفظ تعادل هنگام حرکت میله هایی که بالای سرم بود را بگیرم. به ایستگاه بعدی رسیدیم و کمی از مسافران پیاده شدند. اینبار خوش شانس بودم که مسافری که روی صندلی کنار من نشسته بود بلند شد که پیاده شود من هم به سرعت روی صندلی نشستم اما همینطور که مسافر از ایستگاه داشتند سوار میشدند یک پیرمرد را دیدم که توانایی سرپا ایستادن نداشت من هم که تازه نشسته بودم اما دلمو به دریا زدم و گفتم آقاجون شما تشریف بیارید بشینید. کم کم به محل کارم نزدیک میشدم تا اینکه پس از ده دقیقه به محل کارم رسیدم و هر چند اذیت شدم اما میشه انواع انسان ها با هر تیپ و شکلی را در اتوبوس دید.

نتیجه گیری: اتوبوس یک وسیله حمل و نقل عمومی است بهتر از برای پیشگیری از تصادفات، کاهش ترافیک و کاهش آلودگی از اتوبوس استفاده کنیم و ما هم در حفظ محیط زیست سهیم باشیم.

انشا طنز و غیر طنز مهارت های نوشتاری نهم صفحه 55

انشا در مورد تصویر ذهنی درباره اتوبوس شلوغ پایه نهم

 

گردآوری توسط: مرجع انشا ensha.org

اخطار:

کپی برداری از مطالب “مرجع انشا” در سایت ها و وبلاگ ها ممنوع می باشد در صورت مشاهده مراتب به سایت ساماندهی و همچنین به DMCA Report از طریق گوگل گزارش داده خواهد شد. استفاده در مدارس و مکان های آموزشی هیچ مانعی ندارد.

ارسال یک پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *