انشا درباره روزی که به کلاس اول دبستان رفتم

انشا درباره روزی که به کلاس اول دبستان رفتم

انشا با موضوع روزی که به کلاس اول دبستان رفتم صفحه 21 نگارش پنجم

انشا درباره روزی که به کلاس اول دبستان رفتم

یکی از موضوع های زیر را انتخاب کنید و خاطره ی خودتان را از آن بنویسید

اول مهرماه اولین روز مدرسه و اولین روزی است که من پا به مدرسه می گذارم. نمیدانستم چه اتفاقی پیش روی من است. تجربه ی اولین روز مدرسه برایم حتما جالب خواهد بود. مادرم من را از زیر قرآن عبور داد و بعد به راه مدرسه افتادم.

آها تا یادم نرفته است بگم براتون که شفت صبح بودم. صدای جیک جیک گنجشک ها هم برایم جالب شده بود. نمی دانم! خلاصه به مدرسه رسیدم و ما را توی صف قرار دادند و بعد از سخرانی فکر کنم مدیر و معاون، ما را راهی کلاس کردن.

هیچکس را نمی شناختم. نزدیک به بیست شخص ناشناس توی یک اتاق ملاقات کرده بودم. هم تختی من یک آدم تقریبا لاغر مانند بود، سلام کردم و باهاش صحبت کردم. پس از کمی گفتگو باهاش دوست شدم و اسمش هم رضا بود.

رضا پسر خوبی بود خیلی باادب و خوش اخلاق بود. منتظر معلم بودیم که ناگهان درب کلاس تق تق کرد. به احترام معلم بلند شدیم و ایشان به کلاس تشریف آوردند. معلم ما خیلی خوش اخلاق بود چون از نحوه صحبت کردنش مشخص بود.

بعد از کمی صحبت کردن از همه ی ما خواست که به ترتیب اسم هایمان را بگوییم. حس جالبی بود. چهار زنگ داشتیم و هر بار معلم که می آمد یک بحث جدیدی بار می کرد که ما هم خسته نشویم. دوستان جدید گرفته بودم. پنج شش نفری دوست داشتم.

زنگ اخر مدرسه بود و ما هم اولین روز از مدرسه به کلاس اول رفته بودم حس جالبی داشتم. آرزوهای زیادی به آرزوهام اضافه شده بود. خیلی به مدرسه علاقه مند شده بودم. تجربه و حس خوبی در کلاس اولی بودن و اولین روز مدرسه داشتم.

انشا صفحه 21 نگارش پنجم درباره خاطره نویسی

انشا درباره روزی که به کلاس اول رفتم صفحه 21 نگارش پنجم

 

گردآوری توسط: مرجع انشا ensha.org

اخطار:

کپی برداری از مطالب “مرجع انشا” در سایت ها و وبلاگ ها ممنوع می باشد در صورت مشاهده مراتب به سایت ساماندهی و همچنین به DMCA Report از طریق گوگل گزارش داده خواهد شد. استفاده در مدارس و مکان های آموزشی هیچ مانعی ندارد.

ارسال یک پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *