معنی ضرب المثل عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد

معنی ضرب المثل عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد

انشا درباره ضرب المثل عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد

معنی ضرب المثل عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد

گسترش مثل عدو شود سبب خیر اگر خدا بخواهد

دو معنی و مفهوم کلی برای این ضرب المثل میتوان بیان کرد:

1- در صورت مشیت الهی ،مکر و حیله دشمنان نتیجه معکوس ببار می آورد

2- اگر خداوند بخواهد توطئه های دشمنان به دست خود دشمنان سبب خیر و برکت می شوند.

طبق آیه شریفه وَمَکَرُوا وَمَکَرَ اللَّهُ وَاللَّهُ خَیْرُ الْمَاکِرِینَ میتوان به معنای این ضرب المثل رسید. این آیه بدین معناست که “و دشمنان مکر ورزیدند و خدا در پاسخشان مکر در میان آورد و خداوند بهترین مکرانگیزان است”.

برای خداوند بسیار آسان است که مکر و دسیسه ها دشمنان را به خیر و خوشی تبدیل کند و عمل پلید و شیطانی آنها را به خیر و برکت تبدیل سازد.

تعریف حکایت برای ضرب المثل عدو شود سبب خیر اگر خدا بخواهد:

در گذشته های دور در یک شهری مرد پارسا و زاهدی زندگی می کرد که تصمیم بر این گرفت به شهر برود و یک گوسفندی را بخرد و آن را به خانه برود. مرد زاهد راهی سفر شد و به شهر رسید و گوسفندی خرید و به راه خانه بازگشت. در میانه ی راه دزد یا راهزنی متوجه گوسفند او شد و چون گوسفند چاق و چابک بود دل او را گرفت و تصمیم گرفت که مرد زاهد را تعقیب کند و ر اولین فرصت گوسفند را بدزدد.

همینطور که دزد در حال تعقیب کردن بود متوجه شد که یکی هم در حال تعقیب خودش است و متوجه شد که او یک دیو بزرگ و ترسناک است و از او پرسید تو برای چه دنبال من می آیی؟ دیو پاسخ داد من کاری به تو ندارم و میخواهم آن مرد زاهد را بکشم. دزد به او گفت من هم میخواهم آن گوسفند را بدزدم پس تا پایان این ماجرا در کنار هم هستیم و دیو هم پذریفت.

مرد زاهد به خانه رسید و گوسفند را آب و غذا داد و او را در تویله کرد و رفت که بخوابد. دزد با خودش فکر کرد اگر دیو نتواند او را بکشد پس من چیزی نصیبم نمی شود. دیو هم با خودش فکر می کرد که اگر او گوسفند را ببرد ممکن است سروصدای گوسفند زاهد را بیدار کند و دیگر نتوانم او را بکشم.

دزد رو به دیو کرد و گفت: عقل بر این حکم می کند که من اول گوسفند را ببرم و تو زاهد را بکشی. دیو هم گفت: عقل بر این است که من او را بکشم و تو با خیال راحت گوسفند را ببری. همینطور که در حال کلنجار رفتن بودن دزد رو به اتاق مرد کرد و با صدای بلند گفت: آهای مرد زاهد این دیو می خواهد تو را بکشد و دیو هم با صدای بلند گفت: آهای مرد زاهد این دزد می خواهد گوسفندی را که خریدی بدزدد.

در این هنگام مرد زاهد از خواب بیدار شد و مردم را خبر کرد و با سنگ و چوب و هرچی در دست داشتند دیو و دزد را فراری دادند.

لطفا در پایین همین صفحه برای ما نظر بگذارید. نظرات شما باعث دلگرمی ماست.

گردآوری توسط: مرجع انشا ensha.org

اخطار:

کپی برداری از مطالب “مرجع انشا” در سایت ها و وبلاگ ها ممنوع می باشد در صورت مشاهده مراتب به سایت ساماندهی و همچنین به DMCA Report از طریق گوگل گزارش داده خواهد شد. استفاده در مدارس و مکان های آموزشی هیچ مانعی ندارد.

ارسال یک پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *