انشا تضاد مفاهیم ️مرگ و زندگی با نگاهی به سیل

انشا تضاد مفاهیم ️مرگ و زندگی با نگاهی به سیل

انشا در مورد مرگ و زندگی با نگاهی به سیل به صورت تضاد مفاهیم

انشا تضاد مفاهیم ️مرگ و زندگی با نگاهی به سیل

انشا درباره مرگ و زندگی با نگاهی به سیل اخیر پایه دهم

صدای گریه کودکی عرش خدا را می لرزاند. خورشید خانم هم شرمش می شود که از پشت ابر های تیره به بیرون سرک بکشد. ابرها بی محابا می بارند. باد هو هو می کند و روسری گل قرمزی مادربزرگ را با خودش به پرواز در می آورد. از بالا که به منظره می نگری شبیه یک کابوس تلخ شبانگاهی به نظر میرسد اما. کابوس نیست، خواب نیست، رویا نیست. واقعیت است. اب عروسک مو طلایی دخترکی را با خودش میبرد، دخترک را میبرد، خانواده اش، شهرش، ایرانش و همه و همه اش را با خودش میبرد.

دخترک نمیداند خودش را نجات دهد یا مادرش را. گریه امانش نمی دهد و ناگهان برخورد او با یک تنه ی درخت و لکه بزرگ خونی که سریعا محو میشود. در کنار درخت هم دخترکی با لباس سفید عروسی که حال به گل نشسته است و با چشن هایی که همه جا را شطرنجی میبیندد وسایل خانه ای را میبیند که آب زحمت چیدنشان در خانه را میکشد و انها را با بدون هیچ رحمی به این طرف و ان طرف میکوبد. در کنار دخترک هم پسری با لبخندی تلخ به خانه ای مینگرد که قرار بود روزی سرای عشق شود نه حمام خون! پسر ده ساله ای هم با بغض به فال های حافظی نگاه میکند که نان شب شان را میداد. اما حال قسمتی از نان شب اب شده است.

در ان سوی خیابان هم مردی بر سر و روی خود میزند و سعی در توقف کردن ماشینی را دارد که هنوز سوارش را نشده باید قسط های ان را بپردازد. و اما امان از دل مادری که نوزاد دو روزه ی خود را به دستان اب و امید خدا می‌سپارد تا مهمان سفری ناخوانده شود. مادر فریاد میکشد و از خدا صبر طلب میکند به راستی کجاست ان ایوب که به تماشای این منظره بنشیند؟مجنونی نمی یابم تا از سر ترس عشق و عاشقی را فراموش کند. کجاست ان ارش تا با کمانش عروسکی را شکار کند که تمام دنیای دخترک مو طلایست؟در میان جمعیت رستمی نمیبینم؟

فکر میکنم خودش را به در بی خیالی زده است زیرا خودش هم میداند جنگیدن با دیوی به نام سیل بی فایده است! با لشکر کاوه هم هر چه تماس می گیرم در دسترس نیست!در آسمان هم سیمرغی برای نجان انسان ها پر نمی زند . هر چه میگردم هم در قلب ادم های شهر امیدی نمی یابم!به گمانم ان را هم به دست اب سپرده اند. در ان نزدیکی اما پیرمردی توجه ام را جلب میکند. نوزادی را از اب صید میکند پدرش نیست اما پدرانه او را به اغوش میکشد. و لحظه ای بعد گریه مادری و صدای بم مردانه ای که فریاد میکشد خدا را شکر فرزند دو روزه ام زنده است…

نویسنده: غزاله صادقی دبیرستان شاهد اسوه، مبارکه، اصفهان

انشا با موضوع مرگ یا زندگی در سیل

انشا ادبی و زیبا درباره مرگ و زندگی

 

گردآوری توسط: مرجع انشا ensha.org

اخطار:

کپی برداری از مطالب “مرجع انشا” در سایت ها و وبلاگ ها ممنوع می باشد در صورت مشاهده مراتب به سایت ساماندهی و همچنین به DMCA Report از طریق گوگل گزارش داده خواهد شد. استفاده در مدارس و مکان های آموزشی هیچ مانعی ندارد.

ارسال یک پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *